احمد كسرويو زبان ترکی
احمد كسروي تبريزي پسر حاج ميرقاسم بنميراحمد پسر ميرمحمدتقي (تهران، ده صبح، بيستم اسفند 1324 - چهارشنبههشت مهر 1269 تبريز) از مردان پر ماجرا و بلند آوازة تاريخ معاصر است. درباره او تاكنون، كتب و مقالات بسياري درايران و خارج از ايران انتشار يافته است. عمده شهرت كسروي به سبب تاليف آثاري چون: تاريخ مشروطه ايران- تاريخهيجده سالة آذربايجان- زبان آذري و شيعيگري ميباشد. به نظر مورخين دو كتاب اولي كسروي جزء منابع پايه و دستاول راجع به انقلاب مشروطيتاند. اما دو ديگر، نويسنده را در معرض انواع تهمت و ملامت قرار داده است. كسروي، اگر چهخود روزي روزگاري معمّم و حتي پيشنماز مسجد حكمآباد تبريز بود ليكن بعدها از اين زي بيرون آمد و گويا، از دين ومذهب روي برگردانيده و به قولي حتي داعية پيغمبري بر سرش افتاد. وي به سبب تاليف كتاب «زبان آذري» از سوي اكثرمردم آذربايجان مورد بغض و نفرت قرار گرفت. گر چه به نظر ميايد كه بعدها از اين نظريه غير علمي خود پشيمان بود وديگران نيز در مخدوش بودن اين انديشة وي، احتجاجات و قلمفرساييهايي كردند.
روشن خياوي، محقق نكته سنج و پژوهندة آذربايجاني، در ديدارهايي كه با مرحوم پروفسور محسن هشترودي داشتند اززبان آذري ميپرسند و آن دانشمند نامدار چنين پاسخ داده: «هيچ وقت زباني به نام آذري وجود نداشته، اين را عقل سليم،خرد، تاريخ يا هر چه كه شما بناميدش به ما ميگويد، اين زبان آذري كجا بود؟ چه بر سرش آمده؟ كجا رفت؟ مسئله زبانمثل يك فرضيه علمي نيست كه اگر به اثبات نرسد به كناري گذاشته ميشود و از يادها ميرود. نه دوست من چنين نيست.مدعيان وجود چنين زباني ميتوانند تا ابد چنين ادعايي را ادامه دهند اما هيچوقت نخواهند توانست آن را ثابت كنند. بلهزباني وقتي پيدا ميشود، ديگر به آساني از گردونه تاريخ خارج نميشود، اين مسئله زبانهاي مرده يا زبانهاي خاموش فقطيك سخن است، يك حرف است. زبان هيچوقت نه خاموش ميشود و نه ميميرد، بلكه زبان تحول پيدا ميكند و يا در كنارو حتي در دل زبانهاي ديگر به زندگي خود ادامه ميدهد… اما زباني كه زماني با انتشار رساله [آذري] كسروي بر سر زبانهاافتاد داستان ديگري دارد… من فقط اين را ميدانم و خبر دارم كه خود كسروي در اواخر عمرش از آن نظر خود برگشته بود وحتي عدهاي گفتند كه پشيمان شده است و گويا از نظر خود برگشته است در جايي هم ثبت كرده است.»(1)
با اين حال، به سبب تاليف اين اثر شوونيستها كسروي را با آغوش باز پذيرا شدند و تاكنون نيز كتاب وي، همچنان درراس مراجع و منابع تحقيقات آنها قرار داشته و تني چند از نويسندگان نيز مطالب آن را نشخوار ميكنند و به ارائه نظرميپردازند. ناگفته نماند كه اثر مذكور در بدو انتشار، بيجواب نماند و راقم اين سطور تا به امروز شاهد چندين مقاله يا شعربر عليه آن بودهام كه از آن جملهاند: اشعار مرحوم محمد بيريا، رئيس فرهنگ وقت آذربايجان، كه در سال 1320 سروده وورد زبان اكثر آذربايجانيها بود. همينطور، شعر معروف مرحوم حاج حسين جنتي مقام «صحاف تبريزي» كه در رد كسرويو عقايد وي سروده شده بود و راقم در مقاله جداگانهاي به اين شعر مرحوم بيريا پرداخته است(2)
در سالهاي اخير نيز كتابي از نويسنده سلماسي ،آقاي علياصغر غفورينيا كه با عنوان «ردي بر رساله آذري كسروي» بهنظرم رسيد كه ملخّصي از آن در هفته نامه «نويد آذربايجان» چاپ گرديد. همچنين مقالهاي از دكتر جواد هيئت صاحبامتياز فصلنامه «وارليق» كه در همين نشريه اخير انتشار يافته است. اگرچه، اكثريت قريب به اتفاق نوشتجات كسروي درايران مدوّن شده و به چاپ رسيدهاند متاسفانه، برخي از مقالات وي، كه در نشريات خارج از ايران و به زباني غير ازفارسي، انتشار يافتهاند هنوز به فارسي ترجمه نشده و در مجموعه آثار اين نويسنده جاي نگرفتهاند و نسل امروز (و شايدديروز نيز) از محتوي آنها بيخبرند و كساني كه مطلع بودهاند، معلوم نيست از چه رو، اين مقالات را در بوته نسيان وفراموشي نهادهاند. يكي از آنها، همين مقالة حاضر است كه اخيراً به همت پروفسور محمدعلي شهابيشجاعي به دست مارسيده است: در ملاقاتي كه با اين دانشمند داشتم مرا از وجود اين مقاله، آگاه كردند و چون ولع و اشتياق مرا، براي ترجمهشدن آن مشاهده فرمودند، پس از اندك مدتي و پيش از آنكه رهسپار سفر خارج شوند ترجمه فارسي آنرا به اتمام رسانده،ودر اختيار حقير گذاشتند كه جا دارد از سعه صدر ايشان سپاسگزاري كنم .
باري، با مطالعه اين مقاله در مييابيم كه كسروي را آن چنانكه بوده، براي ما معرفي نكردهاند. مثلاً يحيي ذكاء گرد آورندهكتاب «زبان فارسي» احمد كسروي در پايان كتاب ص 83 چنين مينويسد: «از مهنامه پيمان (سال يكم - 1312 تا سالچهارم - 1316) با افزايش و كاهشهايي گرد آورده شد.» متاسفانه، گردآورنده توضيح نداده كه اين افزايش و كاهش، دركجاهاي كتاب انجام گرفته است ؟ در پاورقيها و زيرنويسها (كه سه، چهار مورد بيشتر نيست) يا در متن؟ قراين نشانگرآن است كه در متن صورت گرفته است و اين عرفاً و اخلاقاً درست نيست كه اثر نويسندهاي را كه در قيد حيات هم نيستافزايش يا كاهش دهيم البته شايد افزايش آن در پاورقي و تعليقات، توجيهي داشته باشد ولي در متن، مجاز نيست.براينمونه، به سطوري از اول رساله توجه مينمائيم كه ماخذ هر دو گردآورنده (ذكاء - يزدانيان) يكي است بدون ذكر اين نكتهكه در متن اصلي دخل و تصرف كردهاند و چنين است كه ميبينيم چه سان يادداشتهاي كسروي مثله شده و سليقهاي عملكردهاند. «پيش از دوره مشروطه در ايران گاهي گفتگوي زبان فارسي و پيراستن آن از كلمههاي عربي بميان ميآمد. پس ازمشروطه نيز كه جاني بايران دميده شده جنبش در اين سرزمين پديد آمد، رواج اين گفتگو بيشتر گرديد كه هر چند گاهييكبار در روزنامها و مجلهها سخن از آن بميان ميآيد. ولي كسي تاكنون اين موضوع را از روي قواعد علمي دنبال ننموده وهر چه نوشته شده يكرشته پندارهايي بوده كه هر كس آنچه پنداشته برشته نگارش كشيده است.» ص 51 اين قسمت دركتاب تدويني حسين يزدانيان(3) آمده است ولي قسمتهاي مشخص شده در كتاب گردآوردة يحيي ذكاء چنين است: كلمههنوز در ابتداء سطر نيامده است كلمه «نيز» هم در متن ذكاء است ولي در يزدانيان نيست. همچنين كلمه نگارش در متنذكاء بصورت نوشتن ذكر گرديده است. امثال بسياري از اينگونه وجود دارد كه با مقايسه آن ميتوان دستبردهايي را كهبه متون و آثار كسروي زده شده است دريافت.
چنانكه اشاره شد كتاب زبان فارسي كسروي كه به كوشش يزدانيان و ذكاء چاپ شده قسمتي از مقالهاي كه در كتابذكاء آمده (انتهاي بخش اول) ذكر نگرديده و به عبارتي از قلم افتاده، اما در كتاب تدويني يزدانيان آمده است. حال اينپرسش پيش ميآيد كه چرا ذكاء آن قسمت را ذكر نكرده (مقالة فوق در مجلة پيمان سال 1، شمارة 13، صص 54-49 چاپگرديده است) چون وي به زبان مادري خود علاقه داشته است. مصداق اين مثال را راقم ابتدا در مقدمه محمدعلي جزايريكه در كتاب «نوشتههاي كسروي در زمينه زبان فارسي» آمده، مشاهده نمود. جزايري، ضمن پرداختن به آثار كسروي درص 18 كتاب ياد شده مينويسد كه: «كسروي پژوهشهاي اندكي نيز در پيرامون زبان تركي در ايران از جمله جدايي ميانهتركي زنجان و تركي آذربايجان، انجام داد و گفتاري به عنوان «اللغةالتركية في ايران» به العرفان در سوريه فرستاد. (مقالةفوق، همين مقالة حاضر است كه در صفحات بعد خواهد آمد. پس از اطلاع از وجود اين مقاله و ترجمة انگليسي آن، در پيدست يافتن به متن اصلي آن به زبان عربي بودهايم و در كتابخانههاي تبريز و تهران و… از يافتن آن نااميد گشتيم تا اينكهپس از تلاش و تقلاي پروفسور شهابي، از دانشگاه هاروارد بدست آمد.)
يزدانيان در پيش گفتار خود دانسته يا ندانسته به برخي نظرات كسروي اشاره ميكند منجمله اينكه: «ساختمانهاي صوتي ودستوري اين سه زبان [تركي، عربي، فارسي] از هم بسيار جداست، و دانستن آنها آن هم به خوبي - دانش كسروي را دربارهزبان و زبانها بسيار افزايش داد، چنان كه در كوششهاي زباني خود به كميها و نارساييهايي كه نتيجهي ناآگاهي از زبانهايگوناگون تواند بود دچار نگرديد. براي مثال، از سنجيدن دستگاه فعل فارسي با تركي به اين نتيجه رسيد كه دستگاه فعلفارسي با گذشت زمان نيروي خود را از دست داده است»(4)
پيش از اين، مرحوم حاج ميرزا عبداله مجتهدي تبريزي (متوفي 1355 شمسي) همشهري و دوست كسروي در كتاب«بحران آذربايجان» در مورد كسروي و نوشتههاي وي دربارة زبان تركي، سخن رانده است. خوشبختانه، اين كتاب همينامسال چاپ و نشر گرديد. زنده ياد مجتهدي در مورد سوابق خود با كسروي- كه گاه او را كسرائي مينامد مينويسد:«كسروي را من سي سال است كه ميشناسم. مختصري از اطلاعات شخصي خودم را راجع به تاريخ حيات وي در اينجامينويسم كه بعدها شايد مفيد باشد. بعد از وفات مرحوم والد من، كسروي در روزنامه تبريز كه آن وقتها يعني سال 1337هجري در تبريز منتشر ميشد، مقالهاي در تاريخ حيات و شرح مقام علمي و تمجيد ذكاوت و قريحه وي نوشته بود.»(5)
وي سپس، اطلاعات نسبتاً خوبي در حق كسروي ارائه ميدهد: اين كه او كتابهاي عربياش را در منزل آنها به نظر پدرش(پدر مجتهدي) رسانده، در كجا مقاله مينويسد… در ادامه اين يادداشتها ميخوانيم: «من در اوايل سلطنت پهلوي طهرانرفتم. گويا زمستان 1305 بود. ميرزا احمد كسروي را در كتابخانه طهران ملاقات نمودم. عهد آشنايي قديمي را تجديدنموديم. مير احمد چندان فرق نكرده بود. همان سيماي قديم خود را داشت. پزش قدري فرنگي مآبتر شده بود. جليقهشلوار پوشيده بود. قبا در بر نكرده بود. از اوضاع خود ناراضي بود. ميگفت به جرم نوشتن يك مقاله بر ضد پهلوي درروزنامه حبل المتين به امضاي خداداد مرا منفصل نموده و ديگر كاري نميدهند. حالا مجبور شدهام كه كتابهاي خودم رابفروشم. من از مير احمد كسرايي خواهش نمودم كه با هم برويم منزل ما. در آنجا قدري صحبت نماييم. قبول كرد. آمديم درمنزل ما كه عبارت از يك اطاق مخصوص بود در خانه عمويم، مدتي راجع به موضوعات متفرقه با هم صحبت نموديم.
يادم ميآيد كه كسرايي از فارسها خيلي بدگويي ميكرد و ميگفت كه اينها جماعتي هستند كه مغزشان ناخوش است تركهايعني آذربايجانيها و زنجانيها را بر عنصر فارس ترجيح ميداد. در مقابل بيمنطقيهاي يكي از اعضاي دولت گفته بود كهما اينجور نيستيم. يعني ما اهالي آذربايجان و زنجان. به نظرم راجع به كتابي يا مقالهاي كه به عربي نوشته و در مجله العرفاننشر شده بود، قدري صحبت نمود. بعضي مطالب آن كتاب راجع به مسئله ترك و فارس در ايران بود و در آن كتاب تحقيقنموده بود كه اكثريت اهالي ايران ترك - هستند. اين اولين و آخرين مجلسي بود كه با كسروي تنها و بدون ثالث مدتيصحبت نموديم.» (6)
در ساير، نوشتههاي كسروي علاقه و دلبستگي وي به زبان مادريش، تلويحاً اظهار شده است اگر چه در سالهاي بعد، باغروري كه داشت نميخواست اين مسئله بيشتر رنگين شود ولي قلباً آن را ميپسنديد.
وي، در يكي از نوشتههاي خويش، قدرت و اعجاز زبان تركي را ستوده و از اين خصوصيت آن حيرت كرده و نوشته است:«تركي يكي از زبانهاي بزرگ جهان و در شمار عربي و فارسي و اين گونه ميباشد»(7) سپس اظهار ميدارد كه: «بايد دانستزبان فارسي يكي از آسانترين زبانهاي جهان است (و اگر اصلاحي كه در آنجا كردهايم پيش رود ديگر آسانتر خواهد بود)نويسنده كه چند زباني را ميدانم و از چند زبان ديگر هم آگاهم در ميان همه آنها فارسي را آسانتر ميدانم. با اين حال هيچمانعي ندارد كه اگر نيازي هست نوآموزان الفبا را به تركي بخوانند اين هم چيزي است كه بايد دبستانها بسنجند وبيازمايند.»(8)
كسروي، يكي از مردان با همّتي بود كه بايد مجسمه وي را در مقابل درب ورودي فرهنگستان زبان فارسي گنجانيد. چرا كهاين نويسنده جزء اولين كساني بود كه در تاريخ معاصر، پي به نارسائيهاي زبان فارسي برد و آهنگ رفع آنها را كرد و آنچهدر توان خود داشت، در تهذيب و تقويت آن كوشيد تا آنجا كه به تعبير خودش به «زبان پاك» رسيد (از جمله، به پيراستناين زبان از واژگان و تعبيرات عربي پرداخت كه گويا در جامة فارسي چون وصلهاي ناجور بودند.) اما با اينهمه، گاه درنوشتههاي كسروي، چنان آشفتگيهايي به چشم ميخورد كه واقعاً خواننده را در بهت و حيرت فرو ميبرد، مثلاً در همانكتاب زبان پاك يا در برخي از مقالات خود، در عين اعتراف به نقايص زبان فارسي، همگان را نيز دعوت به آموختن اينزبان مينمايد.
اي بسا مرحوم كسروي سفرنامه انگلبرت كمپفر Engelbert kempfer سيّاح خارجي را كه در سالهاي 1685- 1684 ميلادي از ايران ديدار داشته از نظر گذرانده بود. سيّاح فوق معتقد بود كه «زبان فارسي خشن است و در رابطه با زبان آذربايجاني، زبان فارسي تن ناخوشايندي دارد» (9)
از طرف ديگر، كسروي به زبان و نژاد و تاريخ خاصّ هر ملت نيز معتقد بود يعني اين عناصر را در استحكام بنيه و اساسپايدار ماندن يك قوم يا ملّت، بسيار موثر و ضروري ميدانست و اين اعتقاد در سوال يك دانشجو و جوابي كه وي ميدهدنمايان است: «چند گاه پيش، جواني نزد من آمده ميگويد: «امتحان دادهام و بايد رسالهاي نويسم و براي موضوع مليت راانتخاب كردهام. در اين باره برخي كتابهاي اروپايي را ديدهام و ميخواستم انديشه شما را هم بدانم» گفتم من در اين بارهچيزي ننوشتهام و ميخواهم بدانم اروپائيان چه نوشتهاند؟ گفت: آنها براي مليت چند چيز را شرط ميدانند: زبان و نژاد ومذهب و تاريخ و ايدهال «… گفتم راست گفتهاند و ميبايست سخنانشان را پذيرفت. تا در جهان آئين زندگاني زورآزمايياست و هر توده بايد سر خود را نگه دارد بايد به اينها ارج گذاشت»(10)
چنانكه مشاهده ميشود وي در ته دل اين عناصر و ويژگيهاي ملّي را دوست دارد اما معلوم نيست چرا، گاه به همان عقايد ودلبستگيها، پشت پا ميزند و خلاف ميل باطني خويش را اظهار ميكند.
آخر، كدام عالم دانشمند، زبانشناس تاكنون، با ارائه سند تاريخي و محكم از قديم تا امروز آذري را به عنوان تنها تبار زبانييك ملت قلمداد نموده است كه وي چنين ميكند او در شاهكار خود «تاريخ هيجده ساله آذربايجان» در بيشتر جاها به هنگام نام بردن از زبان ملت ترك، با عبارت تركي ياد ميكند. مثلا در جايي چنين توصيف كرده: «در آذربايجان عثمانيان مجدالسلطنه را از سوي خود بواليگري برگماردند، و او روزنامهاي بتركي كه نام آذرآبادگان بود بنياد نهاد» (11) همچنين تا به قيام فرزند برومند آذربايجان شيخ محمد خياباني ميرسد مينويسد : «گفتارهاي خياباني بتركي رانده ميشد» (12) در اين جا نيز كسروي تركي مي نويسد نه آذري. از اين يادداشتها نيز استفاده ميشود كه ، وي كلمه مجعول «آذري» را اي بسا ديكته ميكرد ورنه خود بارها در نوشتجاتش تركي را جايگزين آذري نموده است.«كسروي نقش نژاد را به عنوان پايه مليت، بديهي و قطعي ميداند، لكننژاد براي او يك امر ذهني مبتني بر خون نيست بلكه يك ضرورت عيني متكي به نياز اجتماعي - سياسي است. او نه«هيچگاه به جدايي نژاد و تبار ارج ميگذارد» ونه به «جدايي ميانه ترك و فارس ميانديشد و نكته مهمتر اين است كه بهوجود نژاد ناب اعتقادي ندارد.(13) باري كسروي در كتاب «ده سال در عدليه» نيز كم وبيش از كارهايش در زمينهتوركولوژي بحث ميكند و به تحرير مقاله حاضر اشاره دارد. وي هنگاميكه در زنجان بود با لهجه زنجاني بيشتر آشنا گرديدو همين آشنائي و علاقه سبب گرديد غزليات مولانا فضولي و ديوان اميرعليشير نوائي را بدست آورده و بررسي كردهمينطور شعرهاي تركي حكيم هيدجي را كه در افواه و به صورت پراكنده بود، گردآوري نمود و از اين كوششها نتايجي كهدستگيرش ميشود اين گونه مينويسد: «از اين كوشش و جستجو نتيجههايي به دست آمده كه از جمله اين بود كه تركي ازديدگاه كارواژهها (افعال) به فارسي برتري ميدارد. زيرا ديده شده در تركي پانزده گونه گذشته «ماضي» و چهار گونه«اكنون» (مضارع) به كار ميرود. در حالي كه در فارسي در برابر بيش از چهار گونه گذشته و يك گونه اكنون شناختهنميبود. اين يكي از چيزهايي ميبود كه مرا از نارسايي زبان فارسي و بيماري آن آگاه گردانيد»(14)
كسروي گويا در بيشتر مسائل و علوم خود را صاحب نظر نيز ميپنداشت و شايد تناقض گوييهايي كه بعضاً در آثارش ديدهميشود، معلول همين پندار است. زماني كه كسروي در كتاب زبان پاك خود از درآميختگي واژههاي عربي با فارسي سخنميراند و مينويسد كه: «يكي از آكهاي فارسي كه بچشم ميزد درآميختگي آن با واژههاي بيگانه به ويژه با واژههاي تازيميبود. اين درآميختگي در نتيجه چيرگي تازيان بايران يا در سايه دلبستگي ايرانيان باسلام يا بزبان تازي نبود، زيرا اگرشما جستجو كنيد در قرنهاي نخست اسلام چيرگي عرب بيشتر و دلبستگي ايرانيان باسلام فزونتر ميبوده» (15)
استاد زنده ياد مرحوم محمدعليزيني شخصيت معارفپرور و فرهنگ دوست معاصر كه خدمات وي به جامعة كتابخواناين خطّه محرز است در مقابل اين ادعا نميتواند دست رو دست بگذارد و خاموش بماند طي يادداشتي كه براي نخستين باردر اينجا منتشر ميشود اظهار ميدارد:«با وجود اينكه من شخصاً به محققي و زبانشناسي و حتّي، تاريخ نويسي كسروياذعان دارم و اين شخص را در قفا يكي از اشخاص عالم و فاضل نادر ايران ميدانم در اين جا (در موضوع قاطي شدنكلمات عربي به فارسي) همعقيده نيستم و بنظرم ميآيد، كه در اساس موضوع تا اندازه [اي] غلو نموده. زيرا در دنيايآنروزي كه اعراب بر ايران مسلط شدهاند مخصوصاً در اواسط دورة عباسي خلفا و سلاطين زبان درباري و كتابها ونوشتههاي رسمي خود را بزبان عربي نوشته و كساني را كه فارسي مينوشتند اصلاً بيسواد و بهيچجا اعم از مجالس رسميو غيره راه نميدادند و مردم را مجبور ميكردند كه حتماً نوشتهها و كتابها را بزبان تازي بنويسند. مردم ايران چه كاريميتوانستند بكنند؟ از يك طرف حبّ وطن و از طرف ديگر استيلاي تازيان به كشورشان مجبور ميكرد كه در عين حال كهقلباً عداوت و دشمني باطني با اعراب داشتند نميتوانستند ساكت نشسته و در باطن آمال ديرينه خود را كه استخلاصكشورشان از يوغ ستمگري تازيان بود جامه عمل نپوشانند…» (16)
كسروي، در جواب «يارار افندي»، يكي از نويسندگان تركيه كه وي را متهم به ايراني كردن تركهاي ايران نموده بودمينويسد: «فسوسا يارار افندي. اين سخنان را از كجا آورده؟ من در كجا خواستهام تركهاي آذربايجان يا آناتولي را ايرانينژاد گردانم؟ در كجا به تركها نفرين فرستاده يا بد نوشتهام؟»(17) از اين چند سطر نيز مستفاد ميگردد كه كسروي منكر ايننيست كه در آذربايجان ترك نيست و اگر هست كه هست ايراني نژاد نيستند. همچنين از اين جواب توان گفت كه بزرگتر ازاين نميتواند باشد كه مليت كسي را انكار كرده و با جعليات به ديگر مليتها نسبت داد. دريغا كه هواداران كسروي ايننظرهاي وي را هيچگاه مورد استفاده قرار ندادهاند.
در مورد شعراي آذربايجان و بطور كلي مبحث شعر و شاعري ، كسروي بحثهاي خاصّي دارد. وي گفتارهايي پيرامون ردشعراي نامي ايران از جمله: حافظ، سعدي و مولانا در مجلة پيمان به يادگار گذاشته.رسالهايي مستقل نيز با عنوان «حافظچه ميگويد» به چاپ رسانده كه در آن نيز، اين شاعر را به سختي مورد نكوهش قرار داده است با اينهمه از چند شاعرآذربايجاني به نيكي ياد كرده است و انديشه آنها را ميستايد. به عنوان مثال : ميرزا علي اكبر طاهرزاده (صابر شرواني) كه درايران، بيشتر با تخلصهاي ملانصرالدين، هوپ هوپ و صابر شناخته شده است و نيز پروين اعتصامي شاعره نام آورآذربايجان تمجيد كرده است . كسروي در كتاب (در پيرامون ادبيات) كه در حوزه ادبيات و شعر و شاعري بحث كرده برخلاف بعضيها تا به عارف قزويني اين شاعر ترك، ترك ستيز معاصر ميرسد وي را با صابر ميسنجد امّا كفه داوري را بهنفع صابر سنگين ميبيند.
در ضمن، كسروي با انتقاد از فوت فرصتهاي پيش آمده در جنبش مشروطه كه متاسفانه شاعران نتوانستند هنرنماييبيشتري نمايند رشته كلام را گرفته بحثهاي قابل توجهي دارد. «در اينجا [جنبش مشروطه] جزء شعرهاي كمي چيزي كه درخواطر باشد ديده نشد. يكي از كساني كه ميتوان نام برد عارف قزويني بوده. اين مرد ميخواسته «شاعر مشروطه» باشدولي افسوس كه نتوانسته همچون صابر باشد و زنجيرهاي شيوه كهن را از دست و پاي خود بگسلاند. اينست [كه] بيشترشعرهايش به همان شيوه كهن بوده كه نتوان ارج چنداني نهاد… يك شاعر ديگر كه ميبايد در اينجا نام بريم پروين اعتصامياست. اين دختر ايراني شيوه نوي پيش گرفته و شعرهايش نيز كه برخي را ديدهام از روي انديشههاي بلند و سهشهاينيكخواهانه بوده.»(18)
كسروي به اشعار محلي توجه به خصوصي داشت تا جايي كه مينويسد: «فارسي كتابي زبان رسمي مملكت ما است. ليكنبيش از يك ثلث از مردم ايران آن را نميدانند، آيا در ميان آن دو ثلث ديگر صاحب ذوق شاعري يافت نميشود؟ آيا مضامينعاليه كه از ذهن صاف و بيآلايش آنها تراوش ميكند ارزش ندارد؟ آيا اشعار و آثار نفيسه كه در لهجههاي ولايتي از كرديو مازندراني و گيلكي و لري و غيره در هر دوره با نهايت فراواني موجود بوده است در خور توجه نيست؟» (19)… «من درتمام عمر خود ياد ندارم كه از استماع غزل شاعر معروفي متاثر گرديده و از حال طبيعي خارج شده باشم. لكن خوب ياددارم كه اشعار تركي كه در ويراني اورميه و در بدري مردم بدبخت آنجا گفتهاند و گداهاي تبريز آنها را دم خانهها ميخواندندمرا مجبور بگريستن و اشك ريختن كرده است… (20)
چنانكه در سطور بالا نيز ذكر شد تاريخ هيجده ساله آذربايجان و تاريخ مشروطه ايران از مهمترين و ماندگارترين آثار كسروي در زمينه تاريخ معاصر ميباشند كه در اوج خفقان رضا شاهي نوشته شدهاند. كسروي در اين آثار به كرات از اشعار تركي كه مخالف ميل رضاشاه و اعوان و انصارش بود استفاده كرده است. خود او در مورد مجلهي پرآوازه ملانصرالدين مينويسد : «ملانصرالدين از روزنامههاييست كه بايد در تاريخ بماند. اين روزنامه يك شاعر خوب و يك نگارنده (نقاش) خوب، چند تن نويسنده خوب ميداشت، وبا همان زبان شوخي، از بديها سرزنش و نكوهش مينمود و نوشتههايش كارگر ميافتاد… شاعر ملانصرالدين ميرزا علي اكبر صابر شيرواني بود كه شعرهايش در كتاب جداگانهاي بنام «هوپ هوپ نامه» بچاپ رسيده و در همه جا هست. يكي از شوخيهاي ملانصرالدين درباره مجلس ايران آنست كه در يكي از شمارههاي خود مي نويسد : «بيشتر نمايندگان مجلس ايران از ملايان هستند. زيرا در قانون اينان براي نماينده دانش را شرط ندانستهاند» در تبريز ملايان آن را از اوراق مضله شمردند و نوشتهاي درباره آن نوشتند كه فرستادند علماي نجف نيز مهر كردند و آن را بچاپ رسانيده پراكنده گرداندند. ولي سودي و جلوگيري از رواج ملانصرالدين نكرد.» (21) بر ما پوشيده نيست كه يكي از مهم ترين هدفهاي آن روزنامه طنز رواج زبان تركي بود.
با توجه به اين عبارات پر احساس، روشن ميشود كه كسروي زبان مادري خود را دوست داشته و بعدها از نظريه خودعدول كرده بود.
باري، «هنوز هم در غرب دانشمندان زبانشناس آذري» را نام تركي آذربايجاني ميشناسند و گاهي هم به لهجه آذري منظورنظر مولف اشاره ميكنند. (رجوع شود به انسيكلوپديهاي معاصر انگليسي، فرانسه، آلماني و انسيكلوپدي اسلام و كتابهايتوركولوژي مولفين غربي)،(22)
در اينجا، به قسمتي از نوشته رسول كامران كشتيبان تمسك ميجويم كه به ادّعاهاي منفي رايج در باب آذربايجان و زبانفرهنگ آن پاسخ ميدهد: «تركها يا بايد در اكثريت باشند يا در اقليت. اگر در اقليت باشند كه نميتوانند زبان آذري موردادعاي شما را تغيير بدهند چون قدر مسلم اين اقليت است كه هميشه جذب اكثريت ميگردد پس حتماً خواهيد گفت كه دراكثريت به سر ميبرند و اگر در اكثريت بودهاند بايد به مراتب چندين برابر آذريهاي مورد ادعاي شما بودهاند چرا كه حتي باقبول نصف نصف بودن يعني 50 به 50 بودن باز هم بايد تركان آذري شوند نه آذريها ترك، چه اولاً تركها مهاجر و تازه ازراه رسيده بودند و آذريهاي مورد ادعا بومي منطقه محسوب ميگرديدند در ثاني شما با تصويري كه از تركان نمايشميگذاريد به جز عدهاي وحشي، خونخوار، بيفرهنگ چيزي نبودهاند پس چطور ميشود قبول كرد كه تركان بيفرهنگپنجاه درصد آذري زبانان بومي آذربايجان را كه با فرهنگ هم بودهاند تغيير دهند؟ مگر اين كه از ادعاهاي پوچ خود درمورد فرهنگ آذربايجان برگرديد و يا آمار و ارقام تعداد تركان را بالا ببريد. مثلاً بگوييد هفتاد و پنج درصد هشتاد درصديجمعيت تركان بودند و آمدند زبان آذريهاي بيست درصدي را تغيير دادند و دراين صورت شما امروز چطور مدعيميگرديد كه زبان مردم آذربايجان آذري است؟»(23)
در فرجام اين اندك بايد اذعان كنم كه قصد نداشتم كه بر مطالب متن اين مقاله ارزشمند چيزي بيفزايم. ولي چونبعضي نكات را مؤلف و مترجمين فاضل آن ذكر نكرده بودند و در واقع براي خواننده پيش نيازي لازم بود، يادداشتهاييهرچند اندك در اين مورد ضروري به نظر آمد. رعايت پارهاي از عوامل كه بر ما پوشيده است مولف متن را از ذكر اطلاعاتبيشتر باز داشته است و يادداشتهاي مترجم انگليسي و اين راقم در مقدمه كاري بود كه با همه قلتمايه و ضيق وقت انجام گرفت چرا كه با نقل اقوال مختلف فيه حقيقت بيشتر شفافتر خواهد شد. با مطالعه اين مقاله، خوانندهدر مييابد كه مولف چنانكه به اجمال گذشت بعضي گفتنيها را ذكر نكرده است و اي بسا در آن تاريخ بسياري از مداركواسناد منتشر نشده بودند ويا شايد در دسترس مولف نبود تا به مطالعه آنها توفيق يابد. بعضي از منابع و ماخذ و وقايع نيز بعداز وفات نويسندهپيدا شده كه اشاره به آنها نهايت لزوم را داشت.
پاورقي:
* اين مقاله در مجله العرفان، جلد 8، شماره 2، نوامبر 1922، به زبان عربي چاپ گرديده كه بعدها توسط پروفسور اوان زگال - كسروي شناس ورياضيدان معاصر آمريكايي به انگليسي ترجمه شده است.
1- مقاله نقد ادبي، هر دم از اين باغ بري ميرسد - خياوي، روشن 19 آذر 1381، شماره 269، هفته نامه نويد آذربايجان
2- وطن خائني كسرويه، همراز، رضا، هفتهنامه شمس تبريز، شماره 72
3- نوشتههاي كسروي در زمينه زبان فارسي - يزدانيان، حسين،چاپ اول 2537، تهران، نشر مركز، نشر سپهر، ص 18
4- همان، ص 13
5- بحران آذربايجان - خاطرات مرحوم آيت ا… ميرزا عبداله مجتهدي، به كوشش جعفريان، رسول، چاپ اول 1381، موسسه مطالعات تاريخمعاصر ايران، ص 194 (كسروي مقاله «ستارههاي دمدار» خود را كه در شماره 9 از سال دوم ماهنامه ايرانشهر - ارديبهشتماه 1303، صص458-451 چاپ شده با امضاي كسرايي نوشته) بنگريد به: مجموعه دفتر سوم؛ نقد و تحقيق اثر رضازاده ملك، رحيم ، چاپ اول 2536
6- همان، صص 200 - 199
7- مقاله درباره آذربايجان - مجله پيمان، سال هفتم، فروردين 1321، شماره هفتم، ص 479
8- پيشين، ص 488
9 – Engelbert kaempfer : Am Hofe des Persschen Grosskonis wissendchafitiche buchesellschat. Darmstadtt . 1986 به نقل از مقاله سياست ، زبان و خودباوري در آذربايجان با ترجمه دكتر احمد محمودي
10- سيري در انديشه سياسي كسروي، اصيل، حجت الله ، چاپ اول 2536، اميركبير صص 99 - 98
11- تاريخ هيجده ساله آذربايجان – كسروي ، احمد – تهران، نشر امير كبير، چاپ دوازدهم 1378 – ص 792
12- كسروي - پيشين
13- اصيل – حجتالله ،پيشين. ص 99
14- زندگاني من - كسروي، احمد ،1323 - نشر بنياد، ص 176
15- زبان پاك، كسروي، احمد ،چاپ سوم، 1339 0 كتابفروشي پايدار، صص 2و3
16- جهت آشنايي با آثار و حيات علمي مرحوم زيني بنگريد به : مجلة احرار – ويژه خط سوم، 5 بهمن 1381- تبريز(اوستاد محمدعلي زيني و تبريزمدرسهلرينين وجه تسميهسي، م.تورابي)
17- كاروند كسروي، به كوشش ذكاء - يحيي - تهران 2536 - نشر كتابهاي جيبي، چاپ دوم - ص 545
18- در پيرامون ادبيات، كسروي، احمد، چاپ سوم، با هماد آزادگان، 1325، تهران صص -52 53
19- زبانهاي محلي و لهجههاي مادري ولايت ايران، احمد كسروي، منقول از كتاب يادي از حيدربابا، مرحوم فتحي، نصرت الله
20- همان
21- تاريخ مشروطه ايران، كسروي ، احمد – صص 195-194 ، نشر اميركبير، تهران 1376 – چاپ 18
22- نقدي بر كتاب آذري يا زبان باستان آذربايجان، دكتر هيئت، جواد، هفتهنامه شمس تبريز، شماره 125 - چهارشتنبه 21 آذر 1380
23- مشكل آذربايجان زبانش است… - كامران كشتيبان، رسول/ هفته نامه نويد آذربايجان سهشنبه 8 آذر 1379، شماره 112
به نقل از سایت اورمو
